چه شد که حسینیان، صالحی را تهدید کرد؟

بی شک یکی از بیادماندنی‎تری روزهای پارلمان نهم در سال 94، روزی بود که علی اکبر صالحی قسم جلاله خورد که با اجرای برجام، حقی ضایع نخواهد شد و متقابلا از سوی یکی از نمایندگان تهدید به قتل شد.

صالحي اصلا قرار نبود آن روز به مجلس برود. صبح در مراسم تشييع سردار همداني شرکت مي کند ولي با تماس تلفني مجيد انصاري از او دعوت مي شود که به مجلس برود. وقتي به مجلس مي رسد که دیگ مخالفت ها و انتقادها در حال جوشیدن بود. کنار ظریف مي نشيند و تصميم مي گيرند که وزير مباحث سياسي را مطرح کند و او مسائل فني را.

از آنجا که جو جلسه متشنج بود و ظريف هم به خاطر دست دادن با اوباما در سيبل انتقادات نمايندگان قرار داشت، قرار مي شود که اول صالحي پشت تريبون قرار بگيرد. غافل از اينکه بر اساس آيين نامه مجلس فقط يک نفر مي توانست از تريبون استفاده کند.

صندلي آنها محل مراجعه نمايندگان مختلفي بود که برخي خسته نباشيد مي‌گفتند و عده ديگري، كنايه مي‌زدند. کساني که به گفته صالحي «آمده بودند تا برجام را زمين بزنند!» در اين ميان، رئيس مجلس توسط کاظم جلالي پيامي مي فرستد که «طرح برجام امروز رأي نمي‌آورد و رای گیری به جلسه سه‌‌شنبه موکول شود».

صالحي که تصور مي کرده اگر اين طرح در همان جلسه راي نياورد، روز سه‌شنبه هم قطعا راي نخواهد اورد؛ با اظهارات تعجب برانگيزي از سوي برخي نمايندگان روبرو مي شود. او در گفت و گوي مشروحي که با ويژه نامه نوروزي روزنامه اعتماد داشته، مي گويد: عده‌اي ديگر از دوستان هم مي‌آمدند و مي‌گفتند تو خودت را بكش كنار. متأسفانه برخي مسئله را شخصي كرده بودند. من به آنها گفتم: “خودت را بكش كنار”، چه معنایی دارد؟ مقامات بالادستي برای ما تعیین تکلیف کرده اند. من كه بدون اجازه و رخصت وارد مذاکرات نشده ام.

اندک اندک فضا تندتر و صالحي و ظريف متهم به خیانت شدند. آنچه در ذهن صالحي مي گذرد، از اين قرار بود: مگر آدم در اين سن و سال مي‌خواهد چند سال ديگر عمر بكند كه خائن هم خوانده شود؟ گاهي مي‌گويند ما جوك گفته‌ايم و چرا به شما برخورده است. اينها به آدم برنخورد پس چه چيزي و چه كلمه‌اي بايد گفته شود تا به آدم بربخورد؟ من که غنی سازی 20 درصد را پیش بردم و مایی که این تعداد دانشجو تربيت كرديم، شهيد شهرياري تربيت كرديم  حالا يك كاره و در آخر عمري خائن شديم؟ آدم با اين كلمات، احساس مي‌كند تمام عمرش تباه شده است.

در همين اثني روح الله حسينيان هم پا را فراتر گذاشت و آنگونه که خودش گفته بود «براي عصباني کردن صالحي» نزد وي مي رود و مجادله مفصلي را با او آغاز مي کند. هر بار كه صالحي مي گويد آقاي حسينيان اين گونه نيست و درباره اراك و سانتريفيوژها توضيح مي‌دهد، او باز هم حرف خودش را تکرار مي کند و نهايتا مي‌گويد که والله  تو را در سيمان دفن خواهم كرد! صالحي هم مي گويد: نگو والله زيرا نبايد كلمه «الله» را به استهزا گرفت.

در ميانه اين دعوا، لاريجاني، صالحي را براي سخنراني دعوت مي کند و او با عصبانیت پشت تریبون مي رود و چنان سخن مي گويد که عده‌اي گفتند «تا پيش از اين مردد بودیم اما صحبت‌هاي شما تردیدها را برطرف کرد و موجب مثبت شدن نظرمان و رای آوری طرح شد». او که فشار عصبي و افزايش ضربان قلبش را با قرص، کنترل مي کند پس از خروج از مجلس تعجب مي کند که چرا حسينيان به بيمارستان رفته است!

ماجرا به همين جا ختم نشد و صالحي فردای آن روز به عیادت حسینیان رفت. چون براي رضاي خدا رفته بود، هیچ خبرنگار و عکاسی را مطلع نمي کند و حتي آماده مي شود که خانواده حسينيان با شکوايه با او روبرو شوند. اما پسر حسینیان با احترام و محبت با او روبرو مي شود و حسینیان هم پیشنهاد مي دهد که با هم عکس بگیرند. اما آنچه که تعجب صالحي را بر مي انگيزد، دلجويي حسينيان از او بود. او حتي مي گويد که «بعد از آنكه از مجلس خارج شدم با خودم خدا را برای رأی آوردن برجام شکر کردم ورای اوردن برجام را در صحن مجلس از الطاف خفيه الهي مي‌دانم!»

صالحي در دو دولت احمدي نژاد چه مي کرد؟

صالحي که در دولت اول احمدي نژاد هم براي دو پست وزارت علوم و وزارت خارجه دعوت به همکاري شد اما نپذيرفت، پس از 88 براي رياست سازمان انرژي اتمي به دومين دولت وي دعوت مي شود. او انکار مي کند اما با اين پاسخ احمدي نژاد روبرو مي شود که «من استخاره كرده ام و خوب است. اين پيشنهاد يك فرصت الهي برای خدمت است و شما با عدم پذيرش آن ناشكري مي كنيد». به اين ترتيب او مي پذيرد.

يکسال و نيم بعد، احمدي نژاد خواهان انتقال وي به وزارت خارجه مي شود که او به بهانه اينکه «مصلحت است در سازمان انرژي اتمي بماند و پرونده غني سازي 20 درصدي را تمام کند» شانه خالي مي کند اما «اين ابر سياه از بالاي سر او نمي گذرد» و پيغام و تماس ها به رايزني مشايي با او نيز مي رسد تا اينکه در پيامکي مي خواند که سرپرست وزارت خارجه شده و از اين تصميم بدون اطلاع، شوکه مي شود.

اما آيا متکي خبر داشت که قرار است برکنار شود؟ صالحي از اين موضوع مطمئن نيست و حدس مي زند که متکي هم در جريان بوده است. اما برکناري وي در حالي که در سفر ديپلماتيک بود، را به دليل يک «ناهماهنگي» مي داند و مي گويد: «دفتر اقاي احمدي نژاد به من گفتند كه اقاي متكي سفر خود را تمديد كرده بودند و اقاي احمدي نژاد از اين مساله اطلاع نداشتند. آقاي احمدي نژاد زماني كه متوجه تأخیر در حضور آقاي متكي در ايران مي شوند از دفتر خود مي خواهند كه خبر انتصابِ بنده به عنوان سرپرست وزارت امور خارجه را منتشر نكنند كه ظاهراً دير شده بود و خبر در اختيار رسانه ها قرار گرفته بود.»

رئيس سازمان انرژي اتمي از «اعتماد و احترام خاص» احمدي نژاد به خودش سخن گفته و افزوده است: من خودم را مديون اعتماد و احترام آقاي احمدي نژاد مي دانم كما اينكه همين حس را نسبت به آقاي خاتمي هم دارم.

صالحي همه حرف و حديث ها درباره اينکه احمدي نژاد او را به وزارت خارجه برد تا هرآنچه که او مي خواهد را اجرايي کند را هم رد کرد و گفت: بنده اختيارات كامل در وزارت امور خارجه داشتم و مصداق این مسأله هم اقدام هايي بود که من در آن سه سال، انجام دادم. به عنوان نمونه، باز شدن راه مذاكره با امريكا در زمان حضورم در وزارت امور خارجه انجام شد. اين مذاكرات سال 90 آغاز شد و آقاي احمدي نژاد اصلاً به اين “مسير دوم” راضي نبودند اما مانع من هم نشدند. به اصطلاح ايشان نه تشويق كردند و نه مانع شدند. اين در حالي بود كه ايشان مي توانستند با تحكّم به من بگويند كه اين كار را نبايد انجام بدهي در غيراينصورت مثلاً تو را عزل مي كنم. اما ايشان هيچ گاه چنين رويه اي نداشتند.

صالحي در جاي ديگري از اين گفت و گو بار ديگر به تکريم رئيس دولت اصلاحات مي پردازد، آنجا که با رنگ و بوي جناحي به قضايا، تا مرز نابودي گروه مقابل پيش مي روند، روشي که به زعم وي نه خداپسندانه و نه مردم پسندانه است. او در ادامه مي گويد «عده اي تا آقاي خاتمي را از هستي ساقط نكنند، دست بردار نيستند». او اين حسش را در ادامه به هاشمي رفسنجاني و احمدي نژاد هم تسري مي دهد و مي گويد: منكر اشتباهات نيستم. نمی توان یک نفر را مقصر همه چیز دانست. نیّت نباید کوبیدن یک نفر باشد. رئیس جمهور جمهوری اسلامی ایران مقام کمی نیست.

صالحي که اساس فکرِ سیاسی اش را مبتنی بر اصل ولایت فقیه عنوان مي کند، گفته است: بنده این را لطف الهی می بینم که در آن مقطع دولت دهم با پیشنهاد گفتگوی مستقیم با آمریکا خدمت ایشان برسم و ایشان هم با بزرگواری این پیشنهاد را بپذیرند. این مساله را سند افتخار و لطف الهی برای خود می دانم. فکر می کنم اگر فرد دیگری هم به جز بنده در آن مقطع نزد ایشان می رفت باز با همین تصمیمِ حکیمانة ایشان روبه رو می شد. مقام معظم رهبری به اقای حجازی پیام داده بودند که اقای صالحی باید شرعا، عرفا و عقلا مسئولیت فنی این این توافق را بپذیرد و من هم در دیداری که با رهبری معظّم داشتم تأکید کردم که شرعاً، عرفاً و عقلاً مسئولیت ابعاد  فنی این توافق را می پذیرم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوزده − 13 =

دنبال کنید @ اینستاگرام