ماجرای واقعی با همکاری پلیس پیشگیری خراسان رضوی؛

زن جوان: همسرم مرا دختری خیابانی خطاب می کند

دیگر نمی توانم رفتارهای «الیاس» را تحمل کنم. با آن که تنها 3 ماه از آغاز زندگی مشترکمان می گذرد او مرا دختری خیابانی خطاب می کند و نمی گذارد با کسی ارتباط داشته باشم. او با هر بهانه ای مرا کتک می زند و در خانه زندانی می کند...

موبنا – زن 19 ساله درحالی که عنوان می کرد دیگر به آخر خط رسیده ام و طلاق تنها راه نجات از مشکلاتی است که به آن دچار شده ام به مشاور و کارشناس اجتماعی کلانتری طبرسی جنوبی مشهد گفت: وقتی به ریشه اختلافاتم با «الیاس» می اندیشم، درمی یابم که اشتباه بزرگم برای انتخاب همسر، دوستی در شبکه های اجتماعی بوده است و حالا نیز چوب همین دوستی ها را می خورم اما دیگر دیر شده است و در حالی زندگی ام نابود می شود که من به عنوان زنی مطلقه نمی دانم در آینده با چه مشکلات حادتری روبه رو خواهم شد.

زن جوان درحالی که سرو صورت زخمی خود را به مشاور کلانتری نشان می داد به تشریح ماجرای ازدواج خود با «الیاس» پرداخت و گفت: حدود یک سال قبل هنگامی که در شبکه های اجتماعی تلفن همراه سیر می کردم با «الیاس» آشنا شدم و بیشتر اوقات را در حال «چت کردن» با او بودم.

آن روزها آن قدر جملات عاشقانه و زیبایی بین ما رد و بدل می شد که احساس می کردم هیچ کس در دنیا مهربان تر و دوست داشتنی تر از «الیاس» نیست. جملات عاطفی و ادبی او همه روح و روانم را تسخیر کرده بود به طوری که آرزو می کردم هر چه زودتر با او ازدواج کنم تا به همه رویاهایم دست یابم.

در همین روزها بود که پدرم بیکار شد و مادرم مجبور بود کارهای خیاطی بیشتری قبول کند تا چرخ زندگی مان بچرخد. من هم برای آن که هزینه های شارژ اینترنتم را تامین کنم در امور خیاطی به مادرم کمک می کردم که بتوانم بیشتر با الیاس رابطه داشته باشم.

در این شرایط برادر بزرگ ترم درگیر اعتیاد شده بود و مادرم همه تلاش خود را برای رهایی او از دام اعتیاد به کار می گرفت تا بتواند برادرم را کنترل کند. وضعیت حاد برادرم موجب شد مادرم که زنی سخت گیر بود مرا به حال خود رها کند من هم از شرایط به وجود آمده نهایت سوء استفاده را می کردم و مدام درحال چت کردن با الیاس بودم.

ارتباط تلفنی و خیابانی ما حدود یک سال به طول انجامید تا این که از الیاس خواستم به خواستگاری ام بیاید. حدود یک ماه بعد و با اصرارهای من الیاس به طور رسمی از من خواستگاری کرد و ما با یکدیگر ازدواج کردیم.

2 ماه اول زندگی خیلی خوب بود چون احساس می کردم او هنوز مرا دوست دارد، اما روزی ورق برگشت و الیاس حتی گوشی تلفن مرا نیز گرفت. او دیگر اجازه نمی داد از خانه خارج شوم و با کسی ارتباط داشته باشم.

وقتی به خاطر این موضوع اعتراض کردم مرا زیر مشت و لگد گرفت و گفت چگونه می توان به یک دختر خیابانی اعتماد کرد. دختری که یک سال با پسر غریبه ای رابطه داشته باشد به یقین به همسرش نیز خیانت می کند وقتی دیدم خانواده الیاس نیز که در جریان دوستی قبل از ازدواج ما قرار گرفته بودند همین نظر را دارند و مرا دختری خیابانی می دانند به خانه پدرم بازگشتم تا از الیاس طلاق بگیرم. حالا هم …

 منبع: خراسان

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

1 + هفده =

دنبال کنید @ اینستاگرام