نباید اسیر علم و تکنولوژی شویم

مشکلات علم ناشی از فقدان حکمت است

معرفت شناسی صرفاً تجربه گرایانه، هستی شناسی طبیعت گرایانه و قائل بودن به اخلاق نسبی، دانشی بدون حکمت و قدرتی بدون تقوا و آسایشی بدون آرامش برای انسانها فراهم کرده است.

هفدهمین نشست اندیشه ورزی مرکز الگوی اسلامی – ایرانی پیشرفت با عنوان «از دانش به حکمت: یک نگرش قرآنی» با سخنرانی دکتر مهدی گلشنی عصر دیروز یکشنبه ۲۷ دی در این مرکز برگزار شد.

گلشنی در ابتدای این نشست گفت: علت اینکه این موضوع را انتخاب کرده ام برای این است که حکمت از میان ما فراموش شده است. علیرغم اینکه در قرآن و احادیث تاکیدات زیادی بر آن شده است. در حدیثی آمده که حکمت، گمشده مومن است و باید آن را حتی از کافران و مشرکان هم اخذ نمود.

وی گفت: حکمت غیر از علم است و چیزی است که در جهان امروز مغفول مانده است. پیشرفت هایی که در علم و تکنولوژی شده خیرات زیادی برای بشر داشته اما از نیمه اول قرن بیستم دانشمندان فکر می کردند هر مسئله را که علم جواب ندهد آن مسئله جواب ندارد. یعنی انتظار داشتند که علم همه کار برایشان بکند اما بعد از دو جنگ جهانی اول و دوم، نظرات دانشمندان عوض شد. اولین عکس العمل آشکار از برتراند راسل بود. در آن موقع برای هیچ شاخه دانشی به اندازه دانش تجربی اهمیت قائل نبودند. یکی از دوستان راسل کتابی نوشت در مدح علم و تکنولوژی. راسل هم در کتاب کوچکی جواب آن را داد و گفت من برای آینده تمدن بشری احساس خطر می کنم.

وی در ادامه گفت: راسل می نویسد یکی از دانشمندان از تکنولوژی، تصویر زیبایی داده است، زیرا علم می تواند شادی انسانها را ارتقا بخشد اما تجربیات درازمدت من درباره حکومت ها نشان می دهد که علم مورد سواستفاده قرار گرفته است و علم به جای اینکه انسانها را شاد سازد، اهرم قدرت حاکمان و سبب نابودی تمدن انسانی شده است.

این استاد فلسفه علم افزود: نیکولاس ماکسول، فیلسوف علم معاصر انگلیسی کتابی تحت عنوان «از دانش به حکمت» دارد. وی صاف و صریح می گوید که باید به سمت حکمت برویم. گله ماکسول این است که چرا اینقدر از بودجه ها صرف مسائل نظامی می شود. او می گوید مشکلات علم ناشی از فقدان حکمت است اگر چه علم کنونی منافع بی شماری به وجود آورده اما در صورت فقدان حکمت می تواند منجر به مصیبت ها و مرگ انسانها شود.

استاد دانشگاه صنعتی شریف ادامه داد: همه مشکلات مهم جهانی بر اثر فقدان حکمت است. جنگ و تروریسم و خونریزی، نابرابری های ثروت و قدرت، افزایش سریع جمعیت و انقراض بعضی از نسل ها و گرم شدن زمین و … همه این مصیبت ها بر اثر جدایی علم جدید از حکمت به وجود آمده است.

وی سپس با طرح این پرسش که چرا حکمت امروز فراموش شده است، گفت: علتش آن است که جهان بینی حاکم بر دانشمندان، یک جهان بینی سکولار و فاقد حکمت است که این جهان بینی باعث مصیبت و ویرانی شده است. علت دیگر آن این است که دانشمندان جدید هر دانشی که ریشه در حواس ما ندارند را طرد می کنند. نادیده گرفتن مسائل اخلاقی در کارهای علمی، استثمار طبیعت و جوامع انسانی و غفلت از دغدغه های بنیادین بشر، جملگی، به دلیل فراموشی حکمت است.

عضو شورای انقلاب فرهنگی گفت: به طور خلاصه، معرفت شناسی صرفاً تجربه گرایانه، هستی شناسی طبیعت گرایانه و قائل بودن به اخلاق نسبی، دانشی بدون حکمت و قدرتی بدون تقوا و آسایشی بدون آرامش برای انسانها فراهم کرده است.

وی تصریح کرد: کلمه حکمت ۲۰ بار در قرآن به کار رفته است و ۱۰ بار همراه با کلمه کتاب آمده است. قرآن می گوید به هر کسی که به او حکمت داده شد، خیر کثیری به او داده شد. به طور خلاصه مجهز شدن به حکمت باعث می شود که شخص جهات مهم واقعیات را تشخیص دهد و بین حقیقت و خطا و خوب و بد فرق بگذارد. پیامبر گرامی اسلام(ص) می فرمایند «رأس الحکمه مخافه الله العزوجل …» سرآمد و راه تحصیل حکمت، خوف خداوند عزوجل است.

گلشنی افزود: باید دانشگاهها برنامه هایشان را اصلاح کنند. باید به این مسائل توجه کنند. اما چرا حکمت مغفول ماند؟ اولین دلیل باریک شدن تخصص هاست که عامل دوری از حکمت شد. دانشمندان در قرون وسطی و هم در تمدن اسلامی ایده  های وسیعی داشتند. ابن هیثم یک دانشمند، یک اوپتیک دان و نورشناس در جهان اسلام است اما شرح حالش را که نگاه می کنیم جامع نگری و دوربینی وسیعی در او می بینیم و او صرفا با عینک تخصصی خودش به دنیا نمی نگریست. هایزنبرگ می گوید تخصص خوب است اما نباید به دنبال تخصصی کردن همه چیز برویم بلکه باید کل نگر باشیم. می گوید جهان یک دانشمند، حوزه باریکی از طبیعت است که عمر خود را صرف آن می کند. بنابراین نباید فقط باید عینک رشته خودمان، جهان را ببینیم بلکه باید کلی نگر باشیم. تاکید بیش از حد بر تخصص و تاکید بر جزءنگری باعث آسیب های زیادی شده است.

وی دومین عامل را غفلت از مسائل اخلاقی در کارهای علمی دانست و گفت: پوپر می گوید درست است که دانش از ارزش جداست اما اینها در کل یکی هستند. این حقیقت که علم نمی تواند حکمی در اصول اخلاقی کند، این برداشت غلط را می آورد که هیچ اصول اخلاقی وجود ندارد در حالی که اصول اخلاقی ریشه همه چیزها است. اخلاق، نیرویی بس قوی تر از سیاست و اقتصاد است. مردم با مشغول شدن به تخصص ها از مسائل اخلاقی دور افتاده اند.

وی افزود: سومین عامل، تشنگی قدرت و ثروت و موفقیت است. عده ای برای این به دنبال علم می روند که بفهمند در طبیعت چه خبر است؟ اما یک بخش بزرگتر از علم، دنبال ثروت و قدرت و موفقیت و افزایش آن هستند. این مسئله موجب مشکلات شده است و اینجاست که مصیبت ها به بار می نشیند. عصر ما عصر جمع آوری اطلاعات شده است. سطح اطلاعات افزایش یافته اما عمق آن کاهش یافته است.

استاد دانشگاه شریف اضافه کرد: چهارمین عامل، غفلت از مراتب بالاتر واقعیت است. انسانِ خلاصه شده در مادیات و معنویات هیچ نقشی در زندگی اش ندارد. هدفی هم جز تأمین خواسته های مادی ندارد.

وی عامل بعدی را غفلت از سوالات بنیادین دانسته و گفت: پوپر می گوید ما در زندگی با یک عده سئوالها روبرو هستیم که جوابش را هم از علم نمی توانیم بگیریم. اینکه از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود به کجا می روم آخر ننمایی وطنم که آن را دغدغه های نهایی انسان نامیده اند. جالب اینجاست که بعضی از بزرگترین دانشمندان ما نیز همین طرز تفکر را دارند. باید با کاووش در دین و متافیزیک به سئوالات بنیادین بشر جواب دهیم تا وسعت دیدمان افزایش یابد. باید انسانها متوجه وظیفه خطیر خود بشوند.

وی در ادامه به عکس العمل برخی از دانشمندان در مقابل علمِ فارغ از حکمت، اشاره کرد و گفت: انیشتین و دانشمندان دیگر از ساختن بمب اتم پشیمان شدند و از دولتشان خواستند آزمایش های سلاح های هسته ای را متوقف کنند و تمام تولیدات فکری برای ساختن سلاح های کشتار جمعی از بین برود.

گلشنی در پایان گفت: به طور خلاصه نباید اسیر تکنولوژی و علم شد. کارهای مهم و هزینه های زیادی صرف کارهای نظامی می شود اما باید به دنبال جهان بینی ای باشیم که نیازهای معنوی و مادی مشروع ما و جوامع انسانی را برطرف کنند و منافع گسترده انسانی را به منافع گروهی اندک ترجیح دهد. دانشگاههای ما باید برنامه هایشان را به این سمت تغییر دهند.

176/

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یازده + 19 =

دنبال کنید @ اینستاگرام